![]() |
![]() |
|
| نصفه شب نویسی های یک مغز دربدر |
|
سلام با این که حالم از این جور روزها بهم میخوره ولی خوشم میاد از روزهایی که یک عالمه کار رو سرت هوار میشه . از اون روزهایی که فرصت نداری به داشته ها و نداشته ها و آروزهای خودت و بقیه و دردهای نکشیده و کشیده خودت و دیگران ، سوالهای بی سرو ته ، سوالهایی که بعضی هاش سوال خودت نیست ، به معانی ، و مزخرفات دیگه فکر کنی ! روزهایی که مغزت یا جسمت کوپن فعالیت هاشو مصرف کرده و رفته تو حالت آماده باش (standby) . روزهایی که بیشتر از هر روز دیگه ای خودتی ! خبرای بد که می رسه ، نمی دونم باید چی کار کنم ، یه حسی دست می ده که با ناراحتی معمولی فرق داره ، توش یک کم عصبانیت هم هست ، فکر کنم ! این آهنگیه که الان واسه سومین بار گوش می کردم، گفتم با هم گوش بدیم از Tomaso Giovanni Albinoni: پ.ن : می دونم لحظه شماری می کردین که من کی آپ میکنم ! پس شرمنده که فاصله زیاد شد .مشق هام زیاد بود و حسش نبود !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 14:2 توسط معین |
|
|
سلام آخ که لذتی میدهد بازی با واژه ها گاهی تا رسیدن به یک ترکیب تازه شاید برای یک معنای کهنه ! شاید مثل ، هشتی خانه ی خاطره ام - رژه در میان کوچه شیارهای خاکستری مغزم و یا آنها که بعدا خواهم ساختشان ! شاید تنها خودت لذت ببری مثل لذت یک عطسه بهاری ! مثل لذت یک آخ ! (بله ، میدونم محسن نامجو هم از آخ لذت میبره)! خوب بعد از این مقدمه دل انگیز ، که میدونم دل هارو انگیزید ، یک شرح حالی برم از این روزهای من که نمیدانستم که چه گناهی است دانشجوی ارشد بودن ! که هر استادی بما رسید و مددی از او طلبیدیم برای سبک کردن این پالان علم از دوش ما آهوان ، اول نگاهی کرد همچون نگاه استاد در دانشجوی ارشد و سپس نقل به مضمون که : "شما دیگه دانشجوی ارشدی ! " . تا از ایشان میپرسی : سوالهای امتحان به چه صورتی است یا استاد امتحان و پروژه همزمان ،فشار می آورد به چند جایمان همزمان ، آفتابه مربوط به آن درس را برداشته و تو را شسته و سپس با چلاندن کافی بر بند پهن میکنند که چی ؟ که شما : " دانشجوی ارشدی ! " وایستا دنیا ! هش چه خبره ؟ هی هنوز فردا نشده پس فردا ! همین دو روز پیش یک هفته پیش بود !! خب ما هم دل داریم ، میخوایم جوونی کنیم ! اینجوری پیش بره یک ماه دیگه بحران چهل سالگیم خفتم میکنه! فکر کنم خدا هم حوصلش سر رفته زده رو دور تند که ببینه تهش چی میشه! دست سیگاری و بادوم درد نکنه با پیشنهاد های شنیداری شان! جبران کنیم انشاالله ! DJ شادی هایتان باشم الهی! سیگاری ! این Muse ها معرکه اند پسر ! و پشنهادی elton john ی از بادوم که باعث شد 2 تا سی دی از این مطرب دانلود کنم ! همشهری داریم ما بنام کیوان ساکت که تار مینوازد نواختنی ! کلاسیک مینوازد با تار ، نوازش گر پرده صماخ ! اگر بخرید خوشحال میشود ! astoroyas کیوان ساکت .mp3 پ . ن 1 : آسمانت آبی با این دوستات ، که فهمیدم که یک جوری هستم که با خودم جور نیستم! پ . ن 2 : بالاخره ما هم تا اطلاع ثانوی اتول دار شدیم ! لایی هم میکشیم (با هر چی حال میکنی بوخون کسره ضمه فتحه ) ! میکشیم که کشیده باشیم که بعدا نگن نکشید!(بی ربط) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 0:40 توسط معین |
|
|
سلام
مستر بین رو که حتما دیدین! من خیلی خیلی دوستش دارم ، نه فقط برای اینکه میتونه منو تو خلوت خودم هم تا حد قهقه بخندونه بلکه تعاملش رو با دنیای اطرافش و عشقی که به مستر تدی (خرس کوچولوش) داره ، لذتی که از زندگیش میبره و آزادی عملی که برای خودش قائله و خیلی چیزهای دیگه رو که من تو این شخصیت میبینم ( که میتونه واقعا توش نباشه ، و فقط تصور من از اون باشه)! میدونم که شخصیتش خیلی تخیلی و دست نیافتنیه ولی خب... دوست دارم حداقل چند روز مثل اون زندگی کنم ! همه وقتی از دوران کودکیشون صحبت میکنن ، من مجبورم سکوت اختیار کنم ، البته در اغلب اوقات ، چون خیلی کم یادمه! تقریبا از هر سال زندگیم انگشت شمار تصویر تو ذهنم هست که اونم ثابته و متحرک نیست! و از 6-7 سالگی به قبل که همونها هم یادم نیست! از دبستان هم فقط از تصاویر چند ثانیه ای یادمه! از راهنمایی هم تصاویر یک دقیقه ای! و از دبیرستان هم خودتون حساب کنین! در کل ، خیلی از اینکه خاطرات قدیمیم یادم رفته ناراحتم! گرچه خاطراتم خیلی هم زیاد نبود! پ.ن1 : یوزپلنگانی که با من دویده اند! : تازه شروع کردم و خیلی لذت بخشه ! پ.ن 2 : بارک الله مستور! بخاطر اتفاقات اخیر از گرفتن جایزه نمیدونم چیچی انصراف داد! پ.ن 3 : وقتی اینترنت دیوانه میشود!: پ.ن 4 : به یمن دیوانه شدن اینترنت پیوند خورده این چند روزم با : سه آلبوم کیوسک ، آلبوم جدید نامجو پ.ن 5 : دوستان اگر آلبوم یا آهنگ خاصی رو پیشنهاد بدن ، شادمان میشویم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 1:0 توسط معین |
|
|
سلام
نصف شب که میشه آدم با خودش صادق تر میشه! . البته دربدری های ذهنتم بیشتر میشه! فقط مشکل اینکه از وسط این همه دربدری و خاطرات و اعترافات و استفراغات علمی یه چیزی بیرون بیاد که ارزش داشته باشه یه جا موندگارش کنی! شما اگه ساعتتونو گم کنین کجا دنبالش نمیگردین؟ مثلا لای زنجیر دوچرخه ثابت رو که روش خاک گرفته( و تار عنکبوت بر دهانه آن بسته شده و کبوتر بر آن آشیانه کرده!!!) که نمیگردین؟ میگردین؟ خب پس بعد از این بگردین! چون من اونجا پیداش کردم! موقعی که سعی میکردم خواهرم رو با ورزش آشتی بدم و دوچرخه رو راه بندازم!هیچ توضیحی ندارم! یادش بخیر ! کلاه رو کشیده بودم سرم دستها رو تپونده بودم تو جیب های کاپشن و هدفون تو گوش با یه کوله پشتی گنده رو گرده ! بعد از 10 ساعت ماشین سواری از اونور شمال تا اینور شمال ، نصف شب رسیده بودم ! پیاده میرفتم و 3 نخ سیگاری که داشتمو جیره بندی کردم و سعی میکردم افکارم و سر و سامان بدم ولی موفق نشدم! ساعت های نابی بود !آخرش از خستگی مثل سگ پشیمون شدم ! ============================================= پ.ن یکم :از وقتی خفتم کردن کمتر جرات میکنم شب روی کنم ! پ.ن دوم : we're DUST in the WIND! پ . ن سوم : الان هوای آزاد هدفون میذارم تو گوشم، دویدنم میگیره ( ورزش دشمن اعتیاد) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 1:31 توسط معین |
|
|
سلام تا حالا بادمجون کاشتین؟ تا حالا براتون بادمجون کاشتن؟ زیر چشمتونو میگم ها!!! من امشب صاحب یک بادمجون نرسیده زیر چشمم شدم!! فیلم " باشگاه مشت زنی "(fighting club) رو دیدین؟ خب اگه ندیدین برین ببینین! ربطش چیه؟؟ امیدوارم ربطی نداشته باشه!دنبال اینم که یجوری فلسفه ای برای رفتن به باشگاه وکتک خوردن و زدن (که البته ما گفتیم زدیم شما هم بگین زده ! ) پیدا کنم! علاقه اس دیگه ! خیلی هیجان انگیزه موقعی که چشم تو چشم حریف میشی و منتظری تا حرکتی بکنه و اگر نکرد یه جا رو هدف بگیری و بنگ ! من وحشی نیستم ، خشن هم نیستم ( نه اصلا...!) ولی میدونین موقعی که گونه ی حریف و از زیر دستکش حس میکنی ، یجور جایزه ست برات ، گرچه احتمالن تا اون موقع یه چند باری هم حریف از زیر دستکش گونه ودماغتو حس کرده! مزه شور خون ، گرمای خونی که پشت لبت حس میکنی وحرکتش ! نمیدونم لذت بخشه یا جالب یا هیجان انگیز یا ترسناک یا هرمزخرف دیگه ای!واژه خوبی براش ندارم ، یه حس نابه! اون مدتی که جسمت داره جون میکنه ، فکرت آزاده آزاده ! فقط داری به اون لحظه فکر میکنی ! وقتی ضربان قلبت رو 170-180 باشه ! به هیچ مزخرفی جز کشیدن نفس بعدی فکر نمیکنی! و در پایان ، از بادمجون کار کینه که نداری و بهش لبخند میزنی( خدا از دلت خبر داره ! ...) جلو آینه وایمیستی و با همون حس خاص به دماغت و زیر چشمت و دستکش خونیت نگاه میکنی و لبخند میزنی! احساسیه شبیه وارستگی ، حس قوی شدن ، قوی بودن ! امتحانش کنین! ============================================= پ.ن 1 : " فارسی 1 " !! لعنت بهش !صدای آهنگ های نصفه و نیمه تیتراژاش ! کم کم دچار تشنج روحی روانی میشم! پ.ن 2 : "SKYPE" نرم افزار باحالیه ! مثل یاهو مسنجره ! با کیفیت توپ میتونین با رفقا صحبت کنین ! پ.ن 3 : این لینک و اگر فیلتر شکن دارید یه سر بزنید . خلاصه جریان بازی قدرت ها در این 30 سال قلم اکبر گنجی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 2:18 توسط معین |
|
|
سلام بابام میگه : " ما با خودمون گفتیم معین میاد ، جو خونه عوض میشه ! شاد میشه!" نمیدونم این مشکل روانی اجتماعی اخلاقی فرهنگی منه یا عادیه که من توجمع رفیق رفقا آدم سرحال و شوخ وشنگیم ! یا حداقل سعی میکنم باشم ولی تو خونه نمیتونم خوش اخلاق باشم نمیدونم چرا ؟ البته نه اینکه برج زهرمار باشم ، ولی نسبت به معین بیرون از خونه خیلی متفاوتم ! هر بار سعی میکنم تو خونه هم بساط شادی رو بر پا کنم موفق که نمیشم هیچ ، شکست هم میخورم! یه عنصر کاملا پسیو تو خونه که هر ولتاژی دو سرش بیفته جریان متناسب میده !تازه این عنصر به شرایط محیطی هم خیلی حساس و تقریبا غیرخطی! این موضوع که با دوستام خوشحالترم تا وقتی با خانواده ، آزارم میده . شما چجوریین؟ کتاب روی ماه خدا را ببوس! تازه خوندمش ! کتاب باحالیه ! یه جورایی مروری برگوشه هایی از سرگشتگی های مقدس!گرچه هنوز هم ادامه داره! کتاب خوبیه واسه هدیه دادن! این روزها یکی از سرگرمی هام کشف و تجربه ی نواهای جدید از ژانرهای مختلف موسیقی و تلاش برای بلع هارمونی و گاها هضم آن و اگر نشد ... گلاب بروتون ! درود بر torrent !! علی الحساب : Little Bird و wait it out توسط بانوimogen heap پ.ن 1 : باید استاد راهنما وبه پیوستش زمینه کاریمو انتخاب کنم ! بدجور گیجم ! این انتخاب یه جورایی مسیر تحصیلی و شغلی منو ترسیم میکنه ! نگین برو دنباله علاقت که همچین سرمو میزنم به دیوار که تنی زیر سرم نمونه !!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:46 توسط معین |
|
|
سلام این روزها به یک عادت بدی گیر دادم که تو خودم و خانوادم از بین ببرمش ! اینکه وقتی یک نفر کاری اشتباه انجام میده و یا کاری رو انجام میده که یهو تهش گند میخوره ، بلافاصله بعدش همه شروع میکنن یک برنامه 90 در نقد و بررسی اتفاق افتاده می ذارن ! حالا خود طرف کاملا آگاهه که چیکار کرده! یک جور خوره ست تو آدم که باید حتما بهش بگه که چه باید میکرده ! و اکنون چه کرده ! اینجانب در حال ترک هستم ولی فکر نکنم جواب بده چون وقتی یه نفر اشتباه میکنه برات یه فرصت طلایی ایجاد میکنه تا بهش بفهمونی که از اون بهتری !بهترین فرصته که ببریش گوشه رینگ و دلی از عزا در بیاری! خیلی لذت بخشه ، نیست !؟ ولی هر وقت به این فکر میکنم با این کار ممکنه او آدم حتی لحظه ای نسبت به من احساس تنفر کنه ( که می کنه ) ، دوباره تصمیم میگیرم ترک کنم ! ======================================== اگر فیلم ONCE رو دیدین که خب پس این دو تا آهنگ باید روحتونو تازه کنه ! اگرم ندیدین پس با این دو تا آهنگ باید کلی حال کنین و بعدش در بدر فیلمش بشین تا پیداش کنین! 02. Marketa Irglova And Glen Hansard - If You Want Me.mp3 04. Glen Hansard and Marketa Irglova - When Your Minds Made Up.mp3 ![]() ========================================== پ . ن 1 : موقع سمینار و پروژه و میانترم داره نزدیک میشه! اوه شت... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 2:3 توسط معین |
|
|
سلام
امروز عوامل دست در دست هم داد که چندتا از خاطرات شمالیم یکم گردگیری شه! یادش بخیر... رفتم تو عالم عکسهام که 6-7 DVD میشد و یکی یکی خاطرات جلوم رژه میرفتن ! بعضی عکسها از اشیا بود ولی خودش کلی خاطره زنده میکرد برام!مثلا اینها سیگارایی که با م.ن و ح.ب و باقی اراذل کشیدیم ! البته تا سال آخر نکشیدم که یک وقت گرفتارش نشم! آی سیگارایی که پای فیلم بود ، وقتی چراغ ها خاموش بود و رقص دود بود میون تو تصویر! آی سیگارای توی اردو ، لب دریا ، روی تراس ، توی کلاس ! آی سیگارای شبهای تشویش حمله!شب های چماق بدستی! دلم لک زده واستون نه واسه دودتون واسه آدمهایی که تو اون دودها بودند! به طعم توت فرنگی ! این عکس بیاد فیلم بطعم گیلاس (کیارستمی) گرفته شد! نوبر کردن توت فرنگی اونم تو خوابگاه ، فکر کنم ارزش موندگارشدنو داشت! لونه خرسها! پاتوق ! سینما آزادی 2!خونه م . ن !محل طبخ غذاها با پایه ی آبلیمو و التزام همراهی پیازو ماست! این عروسک کوچولو عزیز بود واسش پس موندگارش کردیم!اسمم گذاشته بود واسش " دانی " ! همراه کنکور ارشد ! و ترم آخر و واحد آخر و امتحان آخر که وسط تابستون بود !هنوزم همرامه ! انشاالله دکتری ! پ . ن 1 : میدونم خیلی برای شما جالب نبود ولی واسه من بود ! پ . ن 2 : در اصلاح پست 27 مهر ، گویا امام علی فرموده واسه کارای دنیوی فکر کن تا آخرش زنده ای و واسه کارای اخروی فکر کن همین امروز میمیری ! ولی من همچنان اون جمله رو میذارم سر جاش باشه چون دوسش دارم! پ.ن3 : الان مثل الاغی که با باتوم زده باشنش ، دلم سیگار میخواد ! ولی اینجا خانواده زندگی میکنه ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 2:59 توسط معین |
|
|
هیچ وقت فیلم هندی ها رو جدی نگرفتم ولی امشب میخوام یک قصه هندی مآب براتون تعریف کنم ! نقش ها : پسر موجه و مودب - پدر پولدار و خسیس - زن پدر پولدار و مادر پسر پدر پولداره ولی خسیس و به اندازه کافی خرج زن و بچه هاش نمیکنه ! زنشو ذله میکنه ولی زنش واسه بچه هاش تحمل میکنه. پسر نمونه ی یک پسر دوست داشتنی و به اندازه کافی مثبت که همه فامیل دوسش دارن! مادر ، سنگ زیرین آسیاب ، این دفعه! قسمت اول : پسر که برای خودش آقای تحصیل کرده ای شده ، میخواد به عشقش برسه ولی پدر مخالف ! دعوا میکنن! پسر بر خلاف میل پدر با عشقش مزدوج میشه ! پدر در مراسم شرکت نمیکنه ولی مادر میکنه ! پدر باهاش قهر میکنه ولی خونه هم بهش میده تو ونک! همه هنوز پسر مودب رو دوست دارن ! همه پشت سر پدر خسیس حرف میزنن! قسمت دوم : پسر صاحب فرزند میشه ، یک دختر! باعث و بانیه از سرگیری روابط ! قسمت های شاده فیلم... ولی باز هم پدر پسر به تیپ و توپ هم میزنن گهگاه ! و قهرهای دوره ای ! دخترهای پدر پولدار هم یکی یکی عروس میشن و پدر پولدار با مادر صبور تنها میشن و در واقع مادر صبور تنهاتر میشه! قسمت سوم : مادر صبور حالا که دلیلی برای تحمل نداره در 60 سالگی خونشو از پدر پولدارو خسیس جدا میکنه ! تاندون پدر ، پاره میشه ! تو تهران ! میخوابه بیمارستان ، پسر بگی نگی کاراشو میکنه . عملش میکنن ، به خونه پسر میره. بعد از یک هفته ... -پسر : پاشو برو مشهد پیش مامان !! - پدر : دکتر گفته باید تهران باشم یه مدت ! . . . -پسر : پس از خونه من برو بیرون ! پدر خونه پسرشو ترک میکنه و به یک خونه خالی میره ! خونه هنوز داخلش کامل نشده و دستشویی هم نداره ! پاش تا بالای زانو تو گچه ! پدر خسیس نمیره هتل ! پدر همچنان پولداره ! خونه پسر ماله پدره ! پدر همچنان خسیسه ! پدر فکر کنم بیمار ! پدر فکر کنم احمقه ! پسر هنوز مودبه ولی موجه نیست ! من که فعلا تا اطلاع ثانوی حالم ازش بهم میخوره!گندش بزنن! من فقط میبینم که مامانم واسه پیرمرد پولدار خسیس داغون گریه میکنه ! ولی کی میدونه مقصر کیه؟ پ.ن یکم :اصلا نمیتونم قضاوت کنم ! پ.ن دوم : جسارت نشه خدمت سیگاری عزیز(www.babylondreamin.blogfa.com) ، پیشنهاد موزیک میدم بهتون! آلبوم Sounds of The Universe اثر Depeche Mode با torrent میشه پیداش کرد ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 1:39 توسط معین |
|
|
سلام
فکر کنم یه چیزی تو این مایه ها از امام علی شنیدم : "هر روز جوری زندگی کن که انگار آخرین روز عمرته و هر روز جوری زندگی کن که انگار تا آخر دنیا زنده ای!" امروز تو ایستگاه اتوبوس دانشکده نشسته بودم ! گفتم شاید الان تموم شه ، و اون لحظاتو ثبت کردم ! بوی چمن تازه زده شده ، صداها ، لمس اختلاط آفتاب و نسیم خنک پاییزی و ... ! برای چند لحظه زنده بودم! مگر از خدا طلب داریم که واسه نداشته هامون ... همینقدر که اون لحظه آخریش نبود دستش درد نکنه ! تو چندتا وبلاگ دیدم بچه ها آدم های تاثیرگذار در زندگیشونو لیست کردند باشه واسه بعد اگه تونستم ! پ.ن : رفیق هنرمند کچل دودی من babylondreamin.blogfa.com پ.ن : فیلم donni brasco رو دیدم در لحظه ای آل پاچینو میره برای کشته شدن و قبلش با تمام وسایلی که هر روز همراش بودند خداحافظی می کنه و آخرین بوسه از زنش ... مو به تن آدم سیخ میشه ! و اون چک 500 دلاری لعنتی ... (خودتون ببینید) من با چی خداحافظی میکنم؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:3 توسط معین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 |
| پیوندها |
|
در رویای بابل ( سیگاری) shamim's Diary دلگویه های بادوم روزینه سبزینه : تراوشات منان سر عالم نمیدارم بی پرده مثل فریاد آسمان آبی لنکاتور |
|
RSS
|